درکوزه زیستن 

باخیال چشمه 

تنهایی ام را دوچندان می کند

من سراغ آدم را از ورکاک گرفتم

وآفتاب هنوز برنیامده بود که ابر

آسمانم را فراگرفت

اینک وارث تمام سفالینه های جهانم ای پسر اردی بهشت

وقتی که مرگ برآید 

آفتاب فروخواهدنشست

من باچشمانی اساطیری از خاک برخواهم خاست

وعروسک کودکی ام را درآغوش خواهم گرفت

وتو آن روز

با بال هایی زرین

درآسمان

به سماع برخواهی خاست

+ نوشته شده توسط سودابه امینی در شنبه پانزدهم شهریور 1393 و ساعت 14:1 |
عالیجناب

 

این قصه نیست 

 

این دیوواقعی است

 

که آزادازقفس

 

دندان نهاده باز براندام نازکی

 

این برق شوق نیست

 

درچشم کودکان زمین

 

طرز وحشت است

 

عالیجناب

 

درنقشه خوب نگاه کن

 

این رنگ قرمز است

 

اماشکوفه ی گل های باغ نیست

 

این داغ راببین

 

این خون کودکی است

 

برپرچمی سپید

 

که دست من وتو را

 

دردادخواهی از همه ی کودکان خاک

 

فریاد می زند

+ نوشته شده توسط سودابه امینی در سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 و ساعت 13:45 |
 

 

بایدبدوم بازهیاهوی تنت را

باید که بشویم تپش پیرهنت را

تو ، روح شهیدی که دوتوفان پس از اندوه 

ازآب گرفتیم طنین کفنت را

خورشید،جنونی است که آرام نگیرد

یک قصه هوای تبِ گندم شدنت را

چون خط سپیدی است که دشوار نوشتند

گم کرده ام این جا روش پر زدنت را

مرهم بنه ای ماه براین شانه ی زخمی

درتشنه ترین ثانیه ها سوختنت را

درحلقه ی نیرنگ ،دچار شب گرگیم

از چاه بپرسیم طلوع رسنت را؟

                                            1393/3/3

 

 

 

 

 

http://www.vatanemrooz.ir/

+ نوشته شده توسط سودابه امینی در دوشنبه پنجم خرداد 1393 و ساعت 16:57 |
 

 

 

 

 

در روش چشمه ها ،

 

                    در مَنش کوه‌سار؛

 

باز براین پرسش است 

 

جان زمین ، بی قرار

 

                              :- می وزد آیا بهار؟

 

 http://www.mashreghnews.ir/fa/news/311239/تنهایی-و-قیامت-در-شعر-سودابه-امینی

 http://www.shenidi.com/5115565-پاسداشت-«سودابه-امینی»-در-نهمین-عصرانه-ادبی-فارس

 

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930229000501

 

http://bookuper.com/fa/news/view/14351/«

 

http://farsnews.com/imgrep.php?nn=13930230001590

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930230001593

+ نوشته شده توسط سودابه امینی در چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1393 و ساعت 11:10 |







روز دوشنبه 22 اردی بهشت هنرمند عزیز آقای صادق اکبری تماس گرفتند وفرمودند دنبال شعر "پدر قبیله ی من است" می گردند ونمی یابند .توضیح دادم که این شعر کوتاهی بود که من درپیامکی به مناسبت درگذشت پدر یکی از عزیزان نوشته بودم و در جایی ثبت نشده است.

از جناب آقای اکبری که می خواستند این شعر را در رادیو ایلام بخوانند زمان گرفتم وشعر را کامل کردم و به لطف ایشان ضمن گفت وگو یی که دوشنبه شب با رادیو ایلام انجام شد خواندم. 

همه ی این توضیحات برای این بود که بگویم چرا "پدر قبیله ی من است " را به هموطنان عزیزم در استان ایلام تقدیم کردم.

............................................................................


تقدیم به پدرم ؛


و  

مردم عزیز ایلام 


پدر امیرعاشقانه ها

بهانه ی رسیدن جوانه هاست 

نه چون قصیده وغزل

پدر،

دوبیتی قدیمی خداست .

 

پدر،دوبیتی قدیمی خداست 

که در حدود حیرت فرشتگان آسمان 

و درحریم اضطراب خاک 

پراز کبود یاس های "یاحسین"(ع) می شود


پدردعای مستجاب؛


همان کبوتری است

که هر سحر 

دراتفاق گنبد طلا 

طلوع می کند

 پدر؛

ترنم  وطبیعت ابوتراب؛

پراز تبسم نسیم ونخل 

درآستانه ی دمیدن بهارهای دیگری است


پدر ؛

شکوه پر فتوح ذوالفقار

میان دست های "یاعلی(ع)"

پدر             

 هماره مشعلی است 

که در مسیرمهر کعبه روشن است 


پدرقبیله ی من است.



+ نوشته شده توسط سودابه امینی در دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393 و ساعت 17:32 |

برای پدر


بهاراست

من امّا

زمستان را

براستخوان های تو درگور

می گریم



+ نوشته شده توسط سودابه امینی در دوشنبه پانزدهم اردیبهشت 1393 و ساعت 16:15 |



آن چنان که سنگ را وسرمه را

درهوای همهمه ،

درهوای بی صدای سایه ها ،

مویه می کنی ؛

مویه کن مرا ؛مراکه

درهوای کوچ ها وکوچه ها 

زخم ها وزخمه های خویش را

پرسه می زنم 


مویه کن مرا

مویه کن که در دوبیتی صدای تو

واژه واژه سرد می شوم .

ذره ذره مرگ را

 دچار موریانه های درد می شوم 

مویه کن مرا دراتفاق زرد برگ زندگانی ات 

درمیان شانه های استخوانی ات؛

مویه کن مرا که چون جوانی ات پدر...





+ نوشته شده توسط سودابه امینی در یکشنبه چهاردهم اردیبهشت 1393 و ساعت 15:17 |
یکی دو شب پیش تصادفا تلویزیون می دیدم .وطبق معمول توجهم به پیام های بازرگانی جلب شد. گاه استفاده ابزاری از زن وکودک واین هر دو را درشمار عروسک دیدن قلب آدمی را به درد می آورد .این گونه نپنداریم که کودکان کار همیشه درخیابان ها وکوچه ها پرسه می زنند کودک کار همان کودکی است که ابزاری می شود برای تبلیغ رنگ مو ، آقایان وخانم ها !کارشناسان تربیتی تلویزیون کجا هستند وقتی دختربچه ای چهارساله با موهای رنگ شده با عروسکی شبیه خود کنار مادر محجبه اش! قرارمی گیرد ؟ تا این فکر را به من وشمای بیننده القا کند که تصور کنید مادر را در مراتبی شبیه عروسک راستی پول برای شما تا این حد مهم است ؟ با شما هستم آقایان مسوول ، تلویزیون جمهوری اسلامی تا این حد بی تدبیر است؟ چه پاسخی به من کارشناس کانون پرورش فکری می دهید؟ چه پاسخی به زنان می دهید؟چرا باید زنان وکودکان  همواره ابزار تبلیغات شما باشند ؟



+ نوشته شده توسط سودابه امینی در شنبه سیزدهم اردیبهشت 1393 و ساعت 15:21 |

نمی دانم چندم فروردین است یلدا خانم یزدانی دوست  شاعرم وهمسرمهران مهرنیا زنگ می زند وبرای چهارشنبه سوم اردی بهشت مرا دعوت می کند به جلسه شعرخوانی فاطمی درخانه فرهنگ وهنر بهزیستی.

می گویم می آیم و می روم .سهیل محمودی اولین نفراست ومن دومین نفر که می رسیم بعدآقای احمدوند واسماعیل امینی وخلیل جوادی هم به جمع ما می پیوندند ،یلدانگران فاطمه راکعی وافشین علاء ست که هنوزنرسیده اند.

سهیل محمودی تقاضای چای می کند و ما به دعوت میزبان وبرای گپ قبل از جلسه درکافی شاپ سازمان بهزیستی می نشینیم ،به جای چای آب میوه می آورتد وشیرینی ،نمی خورم ، رییس خانه فرهنگ وهنر بهزیستی  که رییس یلدایزدانی هم هست، می گوید که قصد دارد اتاق فکر هنرمندان را با حضور ما چند نفر تشکیل دهدوسهیل محمودی مرتب می گویدکه باید اعتمادهنرمندان راجلب کنید تا همه همراه شماباشند ومثال ومصداق می آورد،پیش خودم فکرمی کنم این اتاق فکرهم کلاسی شده برای مدیران کوچک وبزرگ ومتوسط !اگربلد نیستند فکر کنند پزش را که می دهند ، خدا را شکر.

درکانون کارت زده ام وازپیش با یلدا قرارگذاشته ام که زودشعربخوانم وبرگردم  

جلسه علیرغم نگرانی ها واین سو وآن سو دویدن های یلدا بایک ساعت تاخیر شروع می شود.

یلدا کنار م می نشیند ومی گوید پشت دستم را داغ می کنم که مسوولیت برگزاری چنین برنامه هایی رابرعهده نگیرم.می خندم ومی پرسم آقای احمدوند را دعوت کردی موسیقی هم دارید ؟پیش خودم فکر می کنم اگر موسیقی باشد می مانم تا پایان جلسه ...، یلدا پاسخ می دهد:اجازه ندادند .


قرائت قرآن ومقدمات جلسه توسط آقای کتابدارو بالاخره خوشآمدگویی خانم رییس  به مهمانانش،خانم جوان... پشت میکروفون می رودو وقتی می خواهد درباره فاطمه زهرا(س)متنی را از رو بخواند واژه ی( شگفت) رابا ضمه برروی حرف گ می خواند !!!

  ،به دعوت مجری خوب جلسه شعرم را می خوانم و با یلدا و جلسه شعرش خداحافظی می کنم وبا اتوبوس های  راه آهن برمی گردم به محل کارم.

 

یاد سال 1368وشعرخوانی هایمان درجلسات شعر آن روزها می افتم ، من ، فریبا میرزامحمدنیا ،افسانه سلامی ، بهروز قزلباش ،مسعود کلانتری،سیدعلی وسیدضیاء شفیعی،مژگان چکامیان،شهرام شکیبا,علی عبدالرضایی،محمدرضاآغاسی، فاطمه (یلدا)یزدانی ،زهراعبدی ،محبوبه زارعی، عبدالجبار وعبدالستار کاکایی،محمدحسین جعفریان و ... از آن روزها بیست وچند سال می گذرد وما هنوز برسرعهدمان با شعرو ادبیات هستیم .امّا...

امّا دلم برای شعر ،دلم برای موسیقی ،دلم برای یلدا می سوزد...

دلم برای خودم ، ...


بگذریم ، این شعر وشعرترانه ی نان را از کتاب "قیامت قرمز"درجلسه امروز خواندم


نبض قرآن می زند درسوره ی پیشانی ات 

 روح یاسین می وزد درجشن نرگس خوانی ات

آسیاب جان ما درحسرت دست شماست

دانه ی دل می رسد در حلقه ی حیرانی ات

تار وپود روح تو شرح دو دریا می کند

هرچه گوهر درصدف دارد جهان ارزانی ات

درچراغ هرشکوفه نام تو روشن شده

می دمد هر دم بهاری از دم روحانی ات

وصله برپیراهن خود می زدی ؛ در آسمان

سوزن خورشید پرشد از نخ نورانی ات

از تنور خانه ات نان تا قیامت می برند

هر دو عالم ریزه خوار سفره ی مهمانی ات

شد معمّا ماه رویت خفته درامواج خاک

رمز و راز هرچه گندم در دل بارانی ات

درتپش های دل مولا به زهرا می رسد

خون دل پیچیده درشیدایی پنهانی ات

یا علی (ع) شوری بگیر از لطف دست فاطمه (س)

تا برآید شهد گل از شوق عطرافشانی ات 



+ نوشته شده توسط سودابه امینی در چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 و ساعت 16:20 |

سلام.

خسته نباشید.

این خسته نباشید را به لیلا قیطرانی تصویرگر کتاب تهمینه وطناز بلوریان تصویرگر کتاب فرانک ونسیم اسدی صفحه آرای هر دو مجموعه شعر نیمایی می گویم.همین طور به گروهی که برای آماده سازی این کتاب ها زحمت کشیدند، نمی دانم چند کتاب درصف انتظار چاپ است وباز هم نمی دانم حضرات چه تصمیمی قراراست بگیرند . اما می دانم که دلتنگم،

دلتنگم از زمین وزمان بعداز سال 92 که برایم سال دشواری بود، امیدوار بودم دیدن این دو کتاب خستگی ها ودلتنگی هایم را تسکین دهد .اما انگار روزگار با ما سر ناسازگاری ونامهربانی دارد کانون  پرورش فکری کودکان ونوجوانان هم ،چه باید کرد؟ 





+ نوشته شده توسط سودابه امینی در دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 و ساعت 15:0 |


Powered By
BLOGFA.COM


تعداد بازديدها: