خبر کن بال ما را لحظه ی میلاد کرکس ها
کبوتر ها گریزانند از رخ داد کرکس ها
تو را آهو به آهو می دوید م در تب وحشت
تو را هذیان به هذیان ...، در شب شیاد کرکس ها
تمام شب نمک پاشید برزخم عقاب من
خیال چرخش و پرخاش آتش زاد کرکس ها
هوا تاریک بود و با تو می گفتم که برگردیم
که خون می بینم اینک در خراب آباد کرکس ها
تو گفتی خواب دیدم آسمان ها را فرو می ریخت
همان آتش که برمی خاست از بیداد کرکس ها
چه برفی از رگانت می وزید آهوی تلخ من
چه بورانی فراهم بود ،در ایجاد کرکس ها
چرا از تیرهای کوچک سربی نپرسیدیم
که روزی می چکد خون از پر فولاد کرکس ها؟
به شامی بسته بودم دل که پایان خوشی دارد
به توفانی که می کَند عاقبت بنیاد کرکس ها
...
...
...
هوا روشن شد وآهسته آهسته خرامیدیم
میان حلقه ی دیوانه ی آزاد کرکس ها !
+ نوشته شده توسط سودابه امینی در یکشنبه چهارم دی 1390 و ساعت
13:27 |