X
تبلیغات
سکوت سرمه ای

 

 

 

 

دربیت های خالی خاموش، درگوشه های سرد سترون

تهمینه درحدود تمنا ، سهراب رانشسته به شیون

 

خاتون قصه های موازی ! شمعی بیار و شعله بگیران

شمشیر وترگ و ببربیان را، تفسیر کن به شیوه ی یک زن

 

با رخش های گم شده درمه ، مردی به سوی شهر تو آمد

تابوت ها به شانه ی اندوه ، برگستوان شکسته وجوشن

 

دیبای سبز خیمه ی رستم ،افتاده یا نشسته درآتش

با سایه ها خیال مهیبی ست ،افراسیاب و حیله ی دشمن

 

درچرخش هماره ی میدان ، دیدم سماع خسته ی مردان

تعویذ در قیامت توفان ، درصحنه نور تیره و روشن

... 

...

...

 

یک شب اگر چه خفت به تابوت ، مردی زپشت سام نریمان

روزی فرا رسید که برخاست ،ایران به احترام تهمتن

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط سودابه امینی در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 و ساعت 7:53 |

 

 

شعری از بهروز قزلباش برای ملکه ی اندوه

 

http://mahestan1.blogfa.com/

 

 

..................................................................................................................

 

امروز مجیدسعدآبادی کتابش رابرایم آورد .غریبه ای به غریبه دیگر عنوان کتاب است

شعری بخوانید ازاین مجموعه :

گاهی فکرمی کنم

ادامه چادر تو باد است

وهنوز

درحال ردشدنی

از کدام دره

به منظره افسوس نگاه کنم

وقتی فصل ها و رنگ ها

باتومی روند

با کدام آبشار درخودم

فروبروم

وقتی دردها وابرها می مانند

به چادرت

به باد

به هرچه می پرستی

قسم ات می دهم

برگرد

برگرد

هنوز چیزی درگل من است

که برای تو تعریف نکرده ام.

 

 

 

+ نوشته شده توسط سودابه امینی در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1392 و ساعت 15:24 |

 

 

ای کاش

                

 با تو

            

  بگذرم

           

   

 از ساحت جهان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط سودابه امینی در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1392 و ساعت 16:50 |
 

پیراهن برگ بر درختان

چون جامه ی عید نیک بختان

..............................................................

یک عالمه حوا

http://www.ketabmah.ir/ViewPdf.aspx?paperid=23442

 

...................................................................................................................

آخرین کتاب بهروز قزلباش رونمایی شد

http://www.artna.org/fa/home/1383

«چگونه تیتر بنویسیم» نخستین مجلد از سری کتاب‌های روزنامه نگاری آسان و از تالیفات بهروز قزلباش است که توسط انتشارات لوح زرین منتشر شده است. در مراسم رونمایی این کتاب، دکتر لبخند نعمتیان مدیر رادیو فرانسه، دکتر محمد اخگری مدیر کل رادیوهای اروپا و آمریکا و نویسنده کتاب سخنان کوتاهی ایراد کردند. در پایان مراسم نسخه‌هایی از کتاب فوق و منظومه «کلاغ‌های کاغذی» اثر بهروز قزلباش به شرکت کنندگان اهدا گردید.

*کتاب موید تجربیات رسانه‌ای ماست
دکتر لبخند نعمتیان در رونمایی کتاب «چگونه تیتر بنویسیم؟» گفت:«بخش اول کتاب بسیار مفصل و بصورت آکادمیک گرامر را توضیح داده و قسمت دوم کتاب به تحلیل کلامی تیتر پرداخته است، تجربه ما می گوید: هر جایی‌که رسانه‌ها مطابق محتوای کتاب عمل کرده اند، نتیجه گرفته‌اند»
وی در بخش دیگری از سخنان خود افزود: «این کتاب که اثری کاملا آکادمیک است و از نظریه های ارتباطی و تئوریک در آن استفاده شده است، حتما مورد استقبال دانشجویان خواهد بود و کتابی است که در دانشگاهها می توان آن را تدریس کرد.»
مدیر رادیو فرانسه برون مرزی در ادامه اظهار داشت: «جنبه‌های روایی و سینمایی تیتر نیز بسیار حائز اهمیت است و در این کتاب به خوبی توضیح داده شده است. جنبه های مختلف تیتر مثل تیتر عامل و عمل داستانی در تیتر کاربرد گولزنک ها و بخش های دیگر کتاب، برای همکاران مطبوعاتی و سایبری قابل استفاده و مفید است.»

* تیتر در جذب مخاطب مهمترین نقش را دارد
دکتر محمد اخگری مدیر کل رادیوهای اروپا و آمریکا در رونمایی کتاب دومین فرد سخنرانی بود که پس از تبریک میلاد امام حسن عگسری (ع) درباره کتاب گفت:« برای اولین بار در آموزش برون مرزی این کتاب نغز را رونمایی می کنیم و امیدواریم دو کتاب دیگر استاد قزلباش که یکی از آنها با عنوان «نرم خبر» و دیگری کتاب کار «خبر، برای رادیو» است، بزودی به مرحله رونمایی برسد.»
اخگری در ادامه افزود:«ما امیدواریم بتوانیم در اداره آموزش برون مرزی کتابهایی را منتشر کنیم و در اختیار همکاران خود در معاونت برون مرزی قرار دهیم.»
رییس دانشکده تولید دانشگاه صدا و سیما در ادامه افزود:"یکی از دلائلی که خواستیم این کتاب رونمایی و استفاده شود، این است که تیتر در جذب مخاطب مهمترین نقش را دارد؛ یعنی اگر ما در سایت هایمان خوب تیتر بزنیم مهمترین کار را در جذب مخاطب کرده‌ایم.
"
دکتر اخگری با تاکید بر این که «کتاب چگونه تیتر بنویسیم» کتابی کاملا تالیفی است و ارجاعات کتاب برای مطالعه بیشتر در پایان آن آمده است، گفت: «چون آقای قزلباش شاعر هستند و در حوزه ادبیات بسیار کارکرده‌اند، تالیف کرده‌اند و بسیاری از عبارتها را خودشان تولید کرده‌اند، این حاصل تجربیاتی است که ایشان در فعالیت طولانی خود در رسانه‌های مختلف از مجلات، روزنامه‌ها و رادیودها داشته‌اند.»
وی افزود:«می‌دانیم که ساختار تیتر، کلمه و واژه در زبانهای مختلف به خاطر قواعد نحوی مختلف آنها، متفاوت است. این کتاب فرمول بسیار خوبی برای استفاده همکاران رسانه‌ای است و اگر دوستان مطابق این نحو از تیترنویسی در رادیوها عمل کنند و یک دستورالعمل با رویکرد به این کتاب در زبان های مورد نیاز اداره کل به دست آورند، بسیار مفید خواهد بود.»

* نویسنده، دیر رسیده است
بهروز قزلباش مولف کتاب در ادامه جلسه گفت:«خانم دکتر نعمتیان لطف کرده و با دقت نظر خوبی
به این کتاب
نگاه کردند، این کتاب آنقدرها هم ارزشمند نیست، جزوه‌ای است که اگر وقت داشتید نگاهی به آن بیندازید، شاید اندکی مفید باشد.»
قزلباش در ادامه افزود:« نویسنده دیر رسیده است، و این کتاب شامل نکاتی است که مخاطب اهل آن را می‌داند و می شناسد.»
وی در ادامه افزود:«این کتاب یک موجود مستقل است و نمی‌شود آن را به نویسنده سنجاقش کرد. خودش حرف خودش را می‌زند، من هم مثل یک آدم ثالث راجع به کتاب حرف می‌زنم. حرفی‌که من از این کتاب می‌فهمم این است که متاسفانه یک متن برآمده‌از فضای لیبرالیسم است که از یک استالینیزم مزمن رنج می برد، انسانی که در این کتاب با آن مواجه هستیم، انسان پاسکال است.»
نویسنده در ادامه با این توضیح که انسان پاسکال انسانی است که امکان بودگی را برای وجود ممتنع می‌داند و می‌خواهد آن را اثبات کند، و بعد بپذیرد که هست، گفت: «برای همین انسان این کتاب درصدد آفریدن علت است. نویسنده این کتاب هم درصدد آفریدن ذهنیت برای مخاطب و در صدد مهندسی ذهن مخاطب و تعریف علت‌ها و ساختن واقعیت‌هاست. شما هم در تیتر نویسی، دنبال فراهم کردن علتید.»
وی تصریح کرد: «دو فرایند موازی در فعالیت رسانه‌ای شما رخ می‌دهد؛ یکی اینکه می‌خواهید واقعیت را بسازید چون رسانه‌اید، دوم اینکه علت‌های حادث شدن را توضیح بدهید و به عبارت بهتر برای امر حادث، علّت بیافرینید و این فضائیست که غائب آن، علت غائی است؛ و غیبت علت اوّل در آن فضا محسوس است. به همین علّت است که می گویم، انسان موجود در این کتاب، انسال پاسکال است.»
قزلباش افزود: «متاسفانه تکنیک‌های رسانه‌های ماخوذ از روزنامه‌نگاری آمریکایی است و این تکنیک‌‌ها بر فعالیت‌های رسانه‌ای ما سیطره دارد.»
وی با تایید این نکته که، این دانش هنوز هم در کشور ما بومی نیست، تاکید کرد: «شاید یکی از علت‌های عدم موفقیت‌های بزرگ در عرصه‌های رسانه چه در رادیو و تلوزیون و چه در مطبوعات این است که ما با این نوع از ارتباط اجتماعی بیگانه‌ایم.»
بهروز قزلباش با تاکید بر فقر موجود در مطالعات پایه رسانه‌ها در ایران تصریح کرد: «مطالعاتی که باید این دانش را تغذیه‌کنند؛ انجام نمی‌شود و این نوع دانش ترجمه‌ای و وارداتی‌است. جامعه شناس ما جامعه خودمان را مطالعه نمی‌کند، همین طور روانشناس ما روانشناسی اجتماعی – ایرانی را ارائه نمی‌دهد، که به منزله مطالعات پایه ارتباطات اجتماعی است.»

+ نوشته شده توسط سودابه امینی در شنبه بیست و ششم اسفند 1391 و ساعت 12:17 |
 

رحمت غلامی را برای اولین بار در جمع اعضای برگزیده مسابقه کشوری شعرخوانی ومشاعره ی کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان دیدم .(چه تتابع اضافاتی !)

بگذریم ِآن وقت رحمت از کرمانشاه آمده بود و در مسابقه شعرخوانی با رقیبانش که از سایر استان ها آمده بودند مسابقه داد و  خوش درخشید .

امسال وقتی برای نظارت جشنواره قصه گویی کانون به کرمانشاه رفتم دوباره  رحمت را دیدم  .درس خوانده و آماده برای رفتن به سربازی .آقایی شده بود  برای خودش .با صفا ومهربان مثل یک پروانه که  دور شمع بچرخدمی چرخید وکمک می کرد به مربیان وکارشناسان کانون کرمانشاه .از منگنه آوردن وکپی گرفتن برگه ها برای داوران گرفته تا کمک به عوامل پشت صحنه .خلاصه همه جا بود و همه همکاران من او را مثل عضوی از خانواده شا ن به اسم کوچکش یعنی ( رحمت) صدا می کردند ...

بعد از مراسم اختتامیه جشنواره هم به پیشنهاد عزیزم فاطمه خانوم ناظری من شدم مهمان انجمن ادبی استان کرمانشاه وآثار قشنگ اعضای انجمن ادبی را شنیدم جناب  رضاموزونی مدیر استان هم  که به شاعران ونویسندگان جوان استان توجه ویژه دارد لطف کرد و  چند دقیقه ای در جلسه نشست وبعد رفت نزد مهمانش دکتر کزازی .

نقدهای تیز بینانه ی رحمت در جلسه انجمن نشان می داد از مربیانش به خوبی آموخته است.

در این سفر رحمت دو شعر به من داد و خواست تا درباره آن ها نظر بدهم . گفتم با خودم می برم تهران و دقیق تر می خوانم .دوست داشتم برایش بنویسم اما حالا فکر می کنم اگر شعرش را در این پست بگذارم تا ابتدا شما نظر بدهید بهتر است .بعدها من هم نگاهم را درباره این شعر اضافه می کنم به این پست .

این را هم بگویم که کانون کرمانشاه ثروت بزرگی دارد اعضای توانایی که می توانند با نگاه به جنگ آثار فخیمی در ادبیات امروز از خود برجای بگذارند .پیشنهاد من به این اعضا این بود که با کمک بزرگ تر ها بانک خاطرات جنگ را ایجاد کنند واز این بانک به عنوان سرچشمه ی الهام برای سرودن شعر ونوشتن داستان استفاده کنند .

شعر رحمت را بخوانید و نظر بدهید

...همین نزدیکی هاست

ماهی بیا روله بشین...ماچی بده بابا

با دامن آبی بنفشش می پرد از جا

آنقدر گندم زار را چرخیده که بوی

نان برشته بکر کرده خنده هایش را

ماهی قدم تق تق ...قدم تق تق ...به سمت رود

اما شبیه مست ها ، دیوانه ها ، زیرا ...

جریان گرفته توی رگ هایش به جای خون

یک باغچه عطر انار کدخدا عیسی

یک مشت آب رود را برداشت و...یک مشت

خنده به جایش ریخت لای موج ها ... حالا

پای برهنه می پرد سمت خدا ...آنقدر  

که دامنش رقاصه شد ... و دست ها را تا ...

خورشید را پایین کشید و گردنش انداخت

بی روسری هم می شود گیر سری زیبا

*

یک ماهی قرمز درون سینه ی این رود

با آرزوی عشق بازی در دل دریا

عاشق شد و می گفت که : _" دریای من ماهی ست

پس دامن او سر زمینم می شود آیا؟!"

_ "قرمز کجا؟ جایی نداری که !...، _"نمی دانم

نزدیک یا شاید به خیلی دورترها ...ها..."

" قرمز ببین با کدخدای ده لج افتادی

 بی شک به آتش می کشد او چشم هایت را

 بیرون پرید ودامنش را چنگ زد آرام

 حس غریبی داشت شکل تازه ی دنیا

 با رقص ماهی دامنش را می تکاند ... رفت

 قرمز به خاک افتاد و زل زد سمت رد پا

 

از وبلاگ رحمت غلامی دیدن بفرمایید

http://www.jaye-ghadamhae-khuda.blogfa.com/

 

 

 

 

 

 گفت و گو با طاهره بشیر

 

 http://www.artna.ir/fa/25030

 

گفت و گو با اعظم قاسمی فلاورجانی

 

http://www.artna.ir/fa/24956

 

 گفت وگو با مهدی آرایی جوزمی

 http://www.artna.ir/fa/9479

 

 

+ نوشته شده توسط سودابه امینی در سه شنبه بیست و ششم دی 1391 و ساعت 10:22 |
 
 
 تقدیم به ساحت مقدس حضرت علی اصغر ع 

 

ای شیر وشکر شسته شمیم  دهن ات را

بگذار ببوسیم حریر بدن ات را

 

بگذار به دورتو بگردیم وبگرییم

ای ماه  ؛ شکوه مژه برهم زدن ات را

 

هنگامه ی تیراست مبادا که بگیرد

این خشم دمادم رگ گلبرگ تن ات را

 

دلواپس آنیم که ناگاه ببافد

این حرمله در ذهن، خیال کفن ات را

 

درحوصله ی اشک نباشد که بخواند

گیرم بنویسم غم پرپرشدن ات را

 

گیرم گذرد ساعت وتقویم بگردد

این دل چه کند ثانیه ی سوختن ات را

 

قنداقه ی خونین توغوغای قیامت

یوسف چه کند آینه ی پیرهن ات را

                                                        

           ۱۳۹۱/۹/۳

 

 

 

+ نوشته شده توسط سودابه امینی در شنبه چهارم آذر 1391 و ساعت 18:29 |
 

 

صورتی

 

رنگ شعرها ی ناب عالم است

 

نوبهار من؛ برای تو

 

هرچه صورتی بیاورم کم است

 

 

 

+ نوشته شده توسط سودابه امینی در یکشنبه چهاردهم آبان 1391 و ساعت 13:20 |
 

 

به عزیزم  مژگان بابامرندی

 که این روزها جامه ی سوگ پدر برتن دارد

پر کشید ورفت

مثل هر پرنده ی رها

رو به سوی بیکرانه ها

رو به سوی دوست .

 

 

ای قبیله ی غریب عشق

بعد از این

نبض  تو

پر از صدای بال های اوست

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط سودابه امینی در شنبه ششم آبان 1391 و ساعت 16:51 |
 

شعرخوانی یکی از فعالیت هایی ست که مربیان کانون

پرورش فکری کودکان ونوجوانان در مراکز فرهنگی هنری

اجرا می کنند .روش های متنوع ومتعددی برای اجرای

این فعالیت وجود دارد که من در کتاب زنگ شعر به

تعدادی از این شیوه ها پرداخته ام .

هفته گذشته در دوره آموزش مربیان بدو خدمت کانون

تدریس شعرخوانی داشتم . از این عزیزان خواهش کردم 

وبلاگی ایجاد کنند با موضوع شعرخوانی برای کودکان

ونوجوانان وروش های کار خود را دراین وبلاگ ثبت

کنند .آدرس وبلاگ های ایشان را به پیوندهای سکوت

سرمه ای اضافه می کنم و از همه ی علاقمندان به

شعرخوانی برای کودکان ونوجوانان دعوت می کنم از این

وبلاگ ها بازدید کنند ونظر بدهند .

اطمینان دارم  که این مربیان در ترویج شعرخوانی وتربیت

مخاطب خوب برای شعر در نسل آینده سهم بزرگی

خواهند داشت .به آن ها می بالم ومنتظر نتایج درخشان

کارشان هستم.

 

از وبلاگ خانم فاطمه جمالی باشی دیدن فرمایید .

 

http://candybox.blogfa.com/

 

از وبلاگ خانم شکوفه آقاکثیری دیدن فرمایید

 

http://taranomepaeez.blogfa.com/

 

از وبلاگ خانم شیداناجی /نیز

 

http://sheydanaji.blogfa.com/

+ نوشته شده توسط سودابه امینی در چهارشنبه نوزدهم مهر 1391 و ساعت 10:28 |
 

 

بیرون کشیدن این گلوله ی سربی را

 

از مشکی پیشانی ام

 

چاقوی گداخته ای می شوی

 

بی که بدانی

 

قرمز این قیامت

 

تا ابد

 

در جهان شعله می پراکند

 

من

 

از آفریدگان نخستین ام

 

 و از بی مرگان واپسین

 

 سیلی سرخی

               

                       برگونه های سیاست

 

 

و خون پاره ای

 

                      بردهان خمپاره

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط سودابه امینی در شنبه یکم مهر 1391 و ساعت 14:40 |


Powered By
BLOGFA.COM