سلام بر تو ای بشارت سحر

سلام بر تو

            ای اشارت شکوهمند صبح رستخیز

سلام برتو ای تبسم شکر

میان تلخی عقیق کربلا

 

 

سلام بر تو ای عیار عشق

سلام بر تو ای عیار داغدار عشق

و ای بهشت مرتضی(ع)

سلام برتو ای تبسم و طرب

 

مباد بگذری زمن

مباد گم شوم

میان لایه های ذهن شب

مرا میان این همه بلا بخوان

 

مرا به نام کودکان کربلا بخوان

بگو چگونه ،در کدام سرزمین  

و در کدام آسمان

به جست وجوی ماه تو برآیم ای شهید

سلام بر تو ای بهار منتشر میان خاک

که درحدوداتفاق این جهان

وزیده ای

 

 

سلام برتو ای جوانی عزیز مصطفا (ص)

سلام برتو ای سماع ناگزیر خنجر خدا

که از میان شعله های تابناک

مثل باغ گل دمیده ای

 

مباد کاروان عشق تو

مرا که درچهل چکامه اشک

از تو گفته ام

نخوانده بگذرد

مباد شعر من

به خود رها شود

و از میان نامه های کوفیان

به سیدشهید

سر در آورد.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط سودابه امینی در یکشنبه چهارم آبان 1393 و ساعت 12:24 |
http://www.aftabir.com/lifestyle/view/125287/طنین-طاهر-شعر-در-زبان-اعتراض

 

 

+ نوشته شده توسط سودابه امینی در سه شنبه بیست و دوم مهر 1393 و ساعت 11:26 |
درکوزه زیستن 

باخیال چشمه 

تنهایی ام را دوچندان می کند

من سراغ آدم را از ورکاک گرفتم

وآفتاب هنوز برنیامده بود که ابر

آسمانم را فراگرفت

اینک وارث تمام سفالینه های جهانم ای پسر اردی بهشت

وقتی که مرگ برآید 

آفتاب فروخواهدنشست

من باچشمانی اساطیری از خاک برخواهم خاست

وعروسک کودکی ام را درآغوش خواهم گرفت

وتو آن روز

با بال هایی زرین

درآسمان

به سماع برخواهی خاست

+ نوشته شده توسط سودابه امینی در شنبه پانزدهم شهریور 1393 و ساعت 14:1 |
عالیجناب

 

این قصه نیست 

 

این دیوواقعی است

 

که آزادازقفس

 

دندان نهاده باز براندام نازکی

 

این برق شوق نیست

 

درچشم کودکان زمین

 

طرز وحشت است

 

عالیجناب

 

درنقشه خوب نگاه کن

 

این رنگ قرمز است

 

اماشکوفه ی گل های باغ نیست

 

این داغ راببین

 

این خون کودکی است

 

برپرچمی سپید

 

که دست من وتو را

 

دردادخواهی از همه ی کودکان خاک

 

فریاد می زند

+ نوشته شده توسط سودابه امینی در سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 و ساعت 13:45 |
 

 

بایدبدوم بازهیاهوی تنت را

باید که بشویم تپش پیرهنت را

تو ، روح شهیدی که دوتوفان پس از اندوه 

ازآب گرفتیم طنین کفنت را

خورشید،جنونی است که آرام نگیرد

یک قصه هوای تبِ گندم شدنت را

چون خط سپیدی است که دشوار نوشتند

گم کرده ام این جا روش پر زدنت را

مرهم بنه ای ماه براین شانه ی زخمی

درتشنه ترین ثانیه ها سوختنت را

درحلقه ی نیرنگ ،دچار شب گرگیم

از چاه بپرسیم طلوع رسنت را؟

                                            1393/3/3

 

 

 

 

 

http://www.vatanemrooz.ir/

+ نوشته شده توسط سودابه امینی در دوشنبه پنجم خرداد 1393 و ساعت 16:57 |
 

 

 

 

 

در روش چشمه ها ،

 

                    در مَنش کوه‌سار؛

 

باز براین پرسش است 

 

جان زمین ، بی قرار

 

                              :- می وزد آیا بهار؟

 

 http://www.mashreghnews.ir/fa/news/311239/تنهایی-و-قیامت-در-شعر-سودابه-امینی

 http://www.shenidi.com/5115565-پاسداشت-«سودابه-امینی»-در-نهمین-عصرانه-ادبی-فارس

 

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930229000501

 

http://bookuper.com/fa/news/view/14351/«

 

http://farsnews.com/imgrep.php?nn=13930230001590

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930230001593

+ نوشته شده توسط سودابه امینی در چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1393 و ساعت 11:10 |







روز دوشنبه 22 اردی بهشت هنرمند عزیز آقای صادق اکبری تماس گرفتند وفرمودند دنبال شعر "پدر قبیله ی من است" می گردند ونمی یابند .توضیح دادم که این شعر کوتاهی بود که من درپیامکی به مناسبت درگذشت پدر یکی از عزیزان نوشته بودم و در جایی ثبت نشده است.

از جناب آقای اکبری که می خواستند این شعر را در رادیو ایلام بخوانند زمان گرفتم وشعر را کامل کردم و به لطف ایشان ضمن گفت وگو یی که دوشنبه شب با رادیو ایلام انجام شد خواندم. 

همه ی این توضیحات برای این بود که بگویم چرا "پدر قبیله ی من است " را به هموطنان عزیزم در استان ایلام تقدیم کردم.

............................................................................


تقدیم به پدرم ؛


و  

مردم عزیز ایلام 


پدر امیرعاشقانه ها

بهانه ی رسیدن جوانه هاست 

نه چون قصیده وغزل

پدر،

دوبیتی قدیمی خداست .

 

پدر،دوبیتی قدیمی خداست 

که در حدود حیرت فرشتگان آسمان 

و درحریم اضطراب خاک 

پراز کبود یاس های "یاحسین"(ع) می شود


پدردعای مستجاب؛


همان کبوتری است

که هر سحر 

دراتفاق گنبد طلا 

طلوع می کند

 پدر؛

ترنم  وطبیعت ابوتراب؛

پراز تبسم نسیم ونخل 

درآستانه ی دمیدن بهارهای دیگری است


پدر ؛

شکوه پر فتوح ذوالفقار

میان دست های "یاعلی(ع)"

پدر             

 هماره مشعلی است 

که در مسیرمهر کعبه روشن است 


پدرقبیله ی من است.



+ نوشته شده توسط سودابه امینی در دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393 و ساعت 17:32 |

برای پدر


بهاراست

من امّا

زمستان را

براستخوان های تو درگور

می گریم



+ نوشته شده توسط سودابه امینی در دوشنبه پانزدهم اردیبهشت 1393 و ساعت 16:15 |



آن چنان که سنگ را وسرمه را

درهوای همهمه ،

درهوای بی صدای سایه ها ،

مویه می کنی ؛

مویه کن مرا ؛مراکه

درهوای کوچ ها وکوچه ها 

زخم ها وزخمه های خویش را

پرسه می زنم 


مویه کن مرا

مویه کن که در دوبیتی صدای تو

واژه واژه سرد می شوم .

ذره ذره مرگ را

 دچار موریانه های درد می شوم 

مویه کن مرا دراتفاق زرد برگ زندگانی ات 

درمیان شانه های استخوانی ات؛

مویه کن مرا که چون جوانی ات پدر...





+ نوشته شده توسط سودابه امینی در یکشنبه چهاردهم اردیبهشت 1393 و ساعت 15:17 |
یکی دو شب پیش تصادفا تلویزیون می دیدم .وطبق معمول توجهم به پیام های بازرگانی جلب شد. گاه استفاده ابزاری از زن وکودک واین هر دو را درشمار عروسک دیدن قلب آدمی را به درد می آورد .این گونه نپنداریم که کودکان کار همیشه درخیابان ها وکوچه ها پرسه می زنند کودک کار همان کودکی است که ابزاری می شود برای تبلیغ رنگ مو ، آقایان وخانم ها !کارشناسان تربیتی تلویزیون کجا هستند وقتی دختربچه ای چهارساله با موهای رنگ شده با عروسکی شبیه خود کنار مادر محجبه اش! قرارمی گیرد ؟ تا این فکر را به من وشمای بیننده القا کند که تصور کنید مادر را در مراتبی شبیه عروسک راستی پول برای شما تا این حد مهم است ؟ با شما هستم آقایان مسوول ، تلویزیون جمهوری اسلامی تا این حد بی تدبیر است؟ چه پاسخی به من کارشناس کانون پرورش فکری می دهید؟ چه پاسخی به زنان می دهید؟چرا باید زنان وکودکان  همواره ابزار تبلیغات شما باشند ؟



+ نوشته شده توسط سودابه امینی در شنبه سیزدهم اردیبهشت 1393 و ساعت 15:21 |


Powered By
BLOGFA.COM


تعداد بازديدها: