تبليغاتX
سکوت سرمه ای
لیلی چکید بر تب نارنجی تنم

خاکستر شهید سیاوش به دامنم

من چرخ می زنم وجهان تلخ می شود

 در گوشه های همهمه ی گٌر  گرفتنم

از عشق ناپدید تو توفان شنیده ام

با عشق ناپدید تو توفان به ماءمنم

بالی بزن که عطر سیاوش بیاوری

بالی بزن که عطر سیاوش...؟ نمی زنم

این جا قیامت است به وقت نگاه تو

وقت نگاه گرم توچون شعله روشنم

سودابه را به مهر سیاوش پریده ام

در لایه های کهنه ی این قصه ایمنم

با تو هزاره های  پس از مرگ زنده ام

با تو هزار سال پس از... پیله می تنم

وقتی که پیله می تنم اندوه خویش را

آتش بزن به آیه ی تاریک خرمنم

من نقب می زنم به جهان های پیش ازاین

آواره ی هماره ی این کوی وبرزنم

لیلی وزید بر تب تندیس تشنه ام

این پر شکسته روح تو را تاب دیدنم...

بر روی آب می روم اکنون چو عارفان

این غم که عارفانه قدم می زند منم

****

یک دسته آینه چو کبوتر نشسته اند

بر گنبد طلا و...غزل های شیونم...

گل چیده ام به نام محمد(ص)به روز حشر

گل شد دقیقه های علی(ع) شعله چیدنم

از نام فاطمه(س) چه دقایق شنیده ام

اشراق آهوان تو را پر کشیدنم

معصومه (س)نام سبز جوانی ست کاشکی

معصومه(س) را به وقت قیامت شنیدنم

این سو وشون روح چه غوغای تازه ای ست؟!

در قم قیامتی ست که دل می پراکنم

****

این جاچه محشری ست به وقت نگاه تو

این جا چه محشری ست که تفسیر "دیدن" م

اینک فراز مردمک من نشسته ای

در این سفر که اشک چکیده به دامنم

                                                                 ۱۶/آبان/۱۳۸۸

+ نوشته شده توسط سودابه امینی در شنبه شانزدهم آبان 1388 و ساعت 22:2 |
پیش تر، وقتی زن مسکینی را در خیابان می دیدم که صورتش را به چادر سیاه پوشیده ودست گدایی به سوی رهگذران دراز کرده، یاد امیر المومنین (ع) در دلم زنده می شد .با غمی که نفس کشیدن را بر من دشوار می نمود .در دل واگویه می کردم که :"یا امیر ! دوران شما اگر بود چه آرام سپری می کردند زندگی را این زنان.رنج شبانه ی شما برای تقسیم نان میان زنان وکودکان نجات شان می داد از این اندوه بزرگ. "

وامروز ،زنان فروشنده در "مترو" که هر روزبه تعدادشان افزوده می شود و اندوه مرا افزون می کنند ،از دختران جوان که روزی شرم داشتند از دستفروشی، تا پیرزنانی که از سر ناچاری، بی رمقی شان رانهان می کنند از چشم مردم ٫و دست های مهربانی که کالا ی آنها را مطالبه می کنند (گاه از سر نیاز وگاه از سر ترحم) که آن ها هم باید سبک سنگین کنند  این پول را .آیا اکنون خرج کنند یا بگذارند برای روز مبادا؟و چه بسا خریداران در این خط ،دستفروشان در خطوط دیگر باشند...و  واا ندوها !  که اشک امان نمی دهد...

واین حرف همسرم برایم تداعی می شود که  روزی می گفت :اگر مردم به داد هم نرسند هیییچ!! کس به فکر شان نیست.

یکی دو روز پیش متروی- بهارستان، تهران پارس- را سوار شدم .خانمی میانسال را دیدم که کیک و کلوچه ی رضوی می فروخت وآدامس .دهان که باز کرد جنس را تبلیغ کند دیدم دندان ندارد. ردیف جلوی دندان هایش در فک پایین تهی بود .با هم پیاده شدیم .گفتم :"می تونم بپرسم اسمتون چیه؟"اول فکر کرد می خواهم خرید کنم  . سوال را که تکرا ر کر دم،  با خنده ا ی تهی گفت :"اسمم ؟"فاطمه رضایی". گفتم: "درمطلبی می خوام از اسم تون استفاده کنم اجازه می خوام ".دوباره خندید و گفت:" باشه .چند روز پیش هم خانمی شماره تلفن داده  می خواسته مطلبی بنویسه حالا هرچی  زنگ می زنم  جواب نمی ده." گفتم:" چند ساله فروشنده ای ؟"گفت :"چهار سال!  وتاکید کرد: "چهار ساله این جا م وهمین کارمه."

حالا این شعر را تقدیم می کنم به فاطمه رضایی و همه ی زنان دستفروش در مترو ودعوت می کنم از دوستان شاعرم که در این موضوع یا موضوع های مشابه به هم سرایی بپردازند . ومطمئنم که شعرهای بی نظیری خواهند سرود . 

دو بال سرد برای پری شدن  دارد

زن است ودغدغه هایی شبیه من دارد

تکانده وسعت دریای روح آبی را

به روی این تب تندی که در بدن دارد

چهل بهار گذشته ست واو فروشنده ست

فروش جنس یقین کن که فوت وفن دارد

اگر شکسته صدایش زبان شعرم را

به زیر مقنعه گیسو ،شکن شکن دارد

وبال  قلب شکسته ،دهان بی دندان

هماره با دل خود جنگ تن به تن دارد

-:آدامس پونه ونعنا،آدامس بادکنکی -

آدامس بادکنکی،زندگی دهن دارد

وزندگی همه ی گوشه های تاریکش

برای چون تو  پری معنی کفن دارد

دو ساک کیک وآدامس و کلوچه ی رضوی

دوباره سوت قطار و غمی که زن دارد

چه آهوانه از این کوچه ها سفر کرده

مخواه تا که بگویم کجا وطن دارد

:-"کلوچه ی رضوی" یا امام مظلومان!

دوباره حوری غم میل پر زدن دارد

                           ۱۳/آبان/۱۳۸۸

 

+ نوشته شده توسط سودابه امینی در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 16:49 |
"برای قیصر امین پور ققنوس با شکوه  بی مانند"

امروز شاید باید از قیصر سرودن

ققنوس را در هیاتی دیگر سرودن

در ناتمامی مردن وآتش گرفتن

یعنی تمام خویش را از سر سرودن

اردی بهشت جان او را باز خواندن

پاییز مرگی کهنه را از بر سرودن

آن روح مرگ آگاه را آیینه دیدن

چون ذوالفقار از باور حیدر سرودن

آیینه را از ناگهان دل شنیدن

اسطوره بودن در حضور ودر سرودن

امروز آن یک مصرع برجسته را باز

تاویلی از نو گفتن وبرتر سرودن

قیصر!شکوه شعر وجان شاعرانی

باید تو را از جان واز جوهر سرودن

                                   ۱۳۸۶

+ نوشته شده توسط سودابه امینی در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت 8:46 |
 

تصویر جلد آخرین مجموعه شعرم به روایت  پسرم صدیف قزلباش!                                                                          

                                   

عشق سر گردان تر از من رو به رویم مانده است

روح ویران سرگران از گفت وگویم مانده است

تلخ شد ذهن جهان از جرعه های شعر من

شور یک دریای مدهش در سبویم مانده است

شرح وتفسیر قیامت گفتن من سخت شد

تازغال سرخ دوزخ در گلویم مانده است

می روم تا در کمان تیرگی ها گم شوم

یک سیاوش در کمین آبرویم مانده است

از جهان های موازی خوانده ام راز عدم

در شمار این معما، های وهویم مانده است 

سطر اشکی می نویسم ناله می خوانی مرا

دفتری ناخوانده از راز مگویم مانده است

این سکوت سرمه ای در حیرت چشمم نشست

در لب آواز دل دیوانه خویم مانده است

سر به زانوی غمت دارد دل نیلوفری

رفته ای ومهر تو در رنگ وبویم مانده است

از پس اندیشه ی توفان برآمد ریشه ام

بال صدها آشیان در جست وجویم مانده است

این غبار آخر نشد پاک از پر سنگین من

رنج چندین آسمان در شست وشویم مانده است

نذر کردم تا بریزد فتنه ی دجال را

رقص شمشیری که در کار گلویم مانده است

دلو روح آخر به آبی برنخورد وچاه سوخت

یک تیمم تا نماز بی وضویم مانده است

نوح را در فرصت توفان نوشتم ،شعر شد

طرز عیسی در ردیف آرزویم مانده است

 "اثیری" 

ورق می زد جهان را روح سرگردان که :من بودم

دچار درد می شد سایه ام زیرا که :زن بودم

زنی ، جسمی اثیری ،ساقه ی نیلوفرِی در دست

کبودای کبوتر ،   در محال  پر زدن بودم

دلی در بوف کور بی قراری ها ر قم  می خورد

خیال تلخ موهومی :پی عاشق شدن بودم!

سیاوش خوانی ام را می شنیدی از زبان زخم

تب سودابه را آیین آتش در کفن بودم 

"عروسک های شیطان "روی صحنه با گریم نور

من اما شروه خوان آیه ی تاریک  تن بودم

...

کلاغی می وز ید از وحشت و تردید  گورستان

ورق می زد جهان را روح سر گردان که من بودم

+ نوشته شده توسط سودابه امینی در شنبه دوم آبان 1388 و ساعت 2:13 |
سال ۱۳۷۷ همزمان با تولددخترم زهرا ،بهروز قزلباش  شعر  کلاغ های کاغذ ی را سرود ،کلاغ های کاغذی یک شعر سپید بلند است ، گفتگوی فلسفی پدری با دختر نوآمده اش که البته پس از ده سال به چاپ رسید و به شکل کاملا اتفلاقی روز دختر یعنی روز تولد حضرت فاطمه ی معصومه سبه دست بهروز قزلباش رسید وبه دخترم هدیه شد این کتاب در ۱۵۰۰ نسخه توسط انتشارات هنر رسانه ی اردی بهشت ۱۳۸۸ به چاپ ر سیده است  بخشی از شعر را با هم می خوانیم:

...

سفر خواهی کرد

تا جهان گهواره ی اکنونت

با عکس های آلبوم قدیمی

در دوره های رهایی و آفتاب

شب ها

و

ماه

...و خواهی یافت بی تردید

دریا و سنگریزه و چوب

                                  هستند

                                   وتو

                                     نیستی.

از کوه

به کوه

از چشمه

به چشمه

از خاکستر

به خاکستر

 

حیف است ،

موش ها زنده باشند

وتو

نباشی

و موریانه های موذی هرگز ،

دخترم...

 

 

+ نوشته شده توسط سودابه امینی در پنجشنبه سی ام مهر 1388 و ساعت 19:2 |
 

از گوشه ی بامی که پریدیم

                                   پریدیم

+ نوشته شده توسط سودابه امینی در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 و ساعت 18:36 |

...دوباره صبح می شود

نقاب های خویش را

یکی یکی

درون کیف دستی ام نهاده ام

بگو کدام نقش

از این زنی که کودکان و کودکانه های خویش را

درون خانه ای پر اضطراب قفل کرده انتظار می رود؟

زن مدیر؟

زن هماره ناگزیر؟

زنی پر از لعاب؟

زنی پراضطراب

که عشق را

درون روزهای هفته چنگ می زند

وخویش را مدام وبی درنگ می زند؟

زنی که گیسوان تلخ خویش را

به زیر لایه هایی از غبار و از غروب ومقنعه

                                                    سپید می کند؟

زنی که سال هاست شعرهای خویش را نخوانده است

وباز هرچه عطر می زند به خود

        هماره بوی مرده می دهد

.....

....

.....

دوباره صبح می شود

نقاب های خویش را

یکی یکی....

میان این همه نقاب

یکی شبیه من نبود

            چرا که زن نبود

                                              از کتاب لیلی وهزارزن

+ نوشته شده توسط سودابه امینی در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 و ساعت 20:30 |

نیلوفر عباسی از عزیزان من است که در کانون پرورش فکری با او آشنا شدم امسال دوباره یافتمش در کسوت روزنامه نگاری .این گفت وگو را نیلوفر انجام داده .

گفت وگو با سودابه امینی .شاعر
تولد هر شعر تازه اتفاقي مهم در جهان شاعرانه است

نيلوفر عباسي
سودابه اميني براي من نام روزهاي كانون، نام روزهاي كارگاه ادبي، نام روزهاي انجمن شعر، نام... يك نام شاعرانه بود! و درست به رواني يك شعر، يك غزل ناب؛ وزن خود را توي خاطراتم داشت.
حالا، بعد از آن روزها لابه لاي سؤال هايم از او دنبال اين بودم تا بدانم اين روزها با اندوه شعرش چطور كنار مي آيد!
سودابه اميني، ليسانسه روانشناسي باليني از دانشگاه الزهرا، فعاليت رسمي خود در زمينه شعر را از سال 1367 در حوزه هنري شروع كرد. جزء اولين شركت كنندگان دفتر شعر جوان بود و براي اوج گرفتن در شعر از اساتيدي مثل قيصر امين پور در دفتر شعر جوان و استاد معلم و يوسفعلي ميرشكاك در حوزه هنري بهره برده است.
& از شما چند مجموعه به چاپ رسيده است؟ همه صرفاً مجموعه شعر بودند؟
-شش مجموعه شعر با عناوين: زمهرير- گزيده ادبيات معاصر- در فضاي بي نشان- ليلي و هزار زن- سيب حوا- سكوت سرمه اي.
و دو تأليف در حوزه نوشتن خلاق و چگونه شعر بخوانيم با عناوين «در مسير آفرينش» و «زنگ شعر» دارم كه در هر دو پيشنهادهايي به آموزش و پرورش دادم مثلا در زنگ شعر پيشنهاد ايجاد ساعتي با عنوان زنگ شعر را ارائه داده ام.
يك مجموعه نمايشنامه برگزيده از مربيان كانون به كوشش من به چاپ رسيده است. با عنوان در سايه مولانا. مخاطب اين نمايشنامه ها كودكان و نوجوانان هستند و در مدارس براي ساخت نمايش عروسكي قابل استفاده اند؛ و كتاب ديگري نيز از نمايشنامه هاي برگزيده مربيان كانون زيرچاپ است با عنوان بربال سيمرغ.
& آيا در اشعار خود دست به نوآوري در فرم و محتوا زده ايد؟
-قالب هاي قابل استفاده در شعرهاي من شامل نيمايي و غزل امروز است و گاهي سپيد هم سروده ام. براي من دل كندن از سنت امكان پذير نيست و به نوعي تأثيرپذيري از سنت لازمه نوآوري است. اما بضاعت شاعر و خلاقيت او در آفرينش ادبي نقش بسزايي دارد. من تلاش كردم هم سنت را بشناسم و هم شعر سنتي را و هم در فضاي شعر امروز تنفسي بكنم.
در كتاب «در فضاي بي نشان من» گونه خاصي از شعر نيمايي را تجربه كردم و در «سيب حوا» با استفاده از مصراع هاي برابر و بدون استفاده از رديف و قافيه به آفرينش گونه متفاوتي از شعر دست زدم.
& تا چه حد نوآوري در شعر لازم است؟
-همه ما شاعراني كه امروز به شعر دل بسته ايم و در اين زمينه تلاش مي كنيم به روزي اميدواريم كه اتفاقي شگرف در شعر بيفتد. اما مهم تر از آن اين است كه همزمان با فرود آمدن هر شعر تازه اتفاقي مهم در جهان شاعرانه مي افتد. اين اتفاق در درون شاعر مهم تر از اتفاق در زبان است. شاعران در لايه هاي مختلف زندگي خود كشف هايي دارند و بنا به عمق اين كشف ها انديشه و زبان در شعرشان دستخوش تحول مي شود. اگر به شعار نزديك نشويم بايد بگويم همه هنرها بايد به اعتلاي بشريت بينجامند و اعتلاي جهان هنرمند نيز به اعتلاي هنر او مي انجامد، هر دو لازم و ملزوم اند.
& آثار شما با زباني تا حدي پيچيده با طيف مخاطب بزرگسال روبرو هستند. خود شما درباره زبان آثارتان چطور نظر مي دهيد؟
-اين گونه چينش واژه ها و مفاهيم، سليقه شخصي شاعرانه من است. گاه البته به سادگي در بيان رسيده ام اما پيچيدگي را بيشتر دوست دارم. و شايد اين سليقه مورد تأييد برخي مخاطبان نباشد كه من به آنها نيز احترام مي گذارم.
& با توجه به مدتي كه مسئول آفرينش ادبي استان تهران بوديد، براي رشد روند ادبي بچه ها چه قدم هايي برداشتيد؟
-من هشت سال مسئول آفرينش هاي ادبي بودم، با توجه به اينكه نوجوانان در كانون محمل جدي براي رشد ندارند؛ تصميم گرفتم «انجمن ادبي آفرينش» را ايجاد كنم. طوري كه بچه هاي 15تا 25 ساله بتوانند با حضور متخصصان ادبيات در رشته شعر و داستان در فضاي كانون به نوشتن ادامه دهند و در اين فضا رشد كنند. اتفاق هاي خوبي هم افتاد خانم كبراي بابايي، آقاي عباس تربن و چندي ديگر از بچه هاي كانون هستند كه امروز خود به عنوان جوانان صاحب قلم در حال فعاليت هستند.
& دختران به جايگاه ادبي محكمي رسيده اند؟ دليل حضور پررنگ تر مردها در چيست؟
- اما در خصوص تفاوت، ميان دختران و پسران. من در ادبيات به جنيست معتقد نيستم. هر كسي ادبيات و شعر و داستان را به عنوان يك پنجره براي ديدن دريافته باشد كه مي تواند تا آخر عمر از اين پنجره تماشا كند و حاصل تماشاي شاعر از خود را به مخاطب تقديم كند. درست است كه شرايط زندگي، فضاهاي فرهنگي و مطالعات همه در رشد هنرمند موثرند اما اين ها همه عوامل فرعي اند. اصل ماجرا جوهر شعري است كه خداوند در هنگام عطا كردن اين موهبت جنسيت زن و مرد را از يكديگر جدا نكرده، نگاه كنيد به زنان آفرينشگر عصر خودمان.
& دو سال دبير كنگره شعر زنان بوديد و كنگره دوم هفت سال با تأخير از كنگره اول برگزار شد. دليل اين تأخير چه بود؟
- من در كنگره اول شعر زنان تهران يعني سال 81 و كنگره دوم يعني سال 87 دبير بودم.
فاصله بين اين دو كنگره به عوامل زيادي بستگي داشت از جمله پشتوانه اقتصادي. پشتوانه فرهنگي اين كنگره ها پشتوانه خوبي بود - حضور جدي شاعران زن در عرصه شعر پس از انقلاب و پي گيري جدي باني هر دو كنگره آقاي سيدضياءالدين شفيعي - اما وضعيت فرهنگي در كشور ما وضعيت ناپـايداري است و قشر آسيب پذير فعالان در حوزه ادبيات در اين وضعيت ناپايدار آسيب مي بينند و بايد از آن ها حمايت جدي بشود. به ويژه درحوزه شعر كه با ايجاد زمينه براي فعاليت علاقه مندان ممكن است به چهره هاي متفاوت و كثيري برسيم و اين نيازمند مديريت و برنامه ريزي دقيق است.
در كشور ما مديريت فرهنگي، مديريتي سليقه اي است ومتكي به فرد به همين دليل با تغيير مديران برنامه ها هم دستخوش تحول مي شوند و اين باعث مي شود نتوانيم براي شش ماه آينده هم برنامه ريزي فرهنگي داشته باشيم چه برسد به اينكه چشم انداز چند ساله رشد فرهنگي را پيش بيني كنيم.
& طي اين دو كنگره چه حركت هاي مهمي صورت گرفت؟
- مهمترين اثر برگزاري كنگره اول تقدير از طاهره صفارزاده بود. چهره هاي ادبي كشورما گاه دچار تيرگي و گوشه نشيني مي شوند. البته خانم صفارزاده هرگز دچار اين معضل نشد اما نكو داشت بزرگان مي تواند ما را از اين آسيب برحذر دارد.
اتفاق مهم ديگر معرفي چهره هاي جوان بود چهره هايي مثل گلاره جمشيدي كه امروز از فعالان در حوزه شعر امروز است و ديگران و ديگران از دستاوردهاي كنگره اول بود.
در كنگره دوم اتفاق مهم تري افتاد و آن تشكيل انجمن شعر زنان تهران بود كه البته هنوز اساسنامه آن به طور كامل تدوين نشده است ولي به همت موسسه هنر رسانه اردي بهشت اين انجمن تا امروز 5 جلسه را پشت سرگذاشته واين خود نويدبخش است.
& براي سازمان دهي به فعاليت هاي ادبي زنان چه اقدامي بايد صورت بگيرد؟
- براي سازماندهي به فعاليت هاي ادبي زنان نيازمند تشكيل بنياد شعر و هنر بانوي ايراني هستيم .من به مسئولين فرهنگي كشور به ويژه وزارت فرهنگ و ارشاد پيشنهاد مي كنم، در فكر تشكيل چنين بنيادي باشند. اين بنياد مي تواند پژوهشكده هنري بزرگي باشد كه تمام زنان هنرمند به ويژه شاعر و نويسنده ايراني را زير چتر حمايت خود بگيرد. در اين بنياد از فعاليت هاي پژوهشي در حوزه هنر و ادبيات تا ايجاد زمينه براي چاپ آثار ادبي و ترجمه از فارسي به زبان هاي زنده دنيا و ترجمه از ساير زبان ها به فارسي با هدف ايجاد تعامل و مشاركت ميان زنان صاحب قلم در كشورهاي مختلف اتفاق خواهد افتاد.
& شناساندن ادبيات معاصر به جهان و شناخت ادبيات معاصر جهان چطور امكان پذير مي شود؟
- براي اين منظور نيازمند برنامه ريزي و مديريت دقيق هستيم. ترجمه آثار شاعران ايراني به زبان هاي زنده جهان و ترجمه آثار ساير كشورها به فارسي مي تواند راه مناسبي باشد.
& با پاگرفتن و بلاگ نويسي ها و فضاي دنياي مجازي، روند ادبي دستخوش چه تحولاتي مي شود؟
- فضاي دنياي مجازي براي تعامل فكر و ارتباط ميان صاحبان قلم فضاي مناسبي است اما كافي نيست، و نبايد جايگزين نشست ها وديدارها شود. از اين فضا هنوز به طور كامل بهره نگرفته ايم. براي بزرگاني مثل استاد علي معلم دامغاني و استاد شفيعي كدكني و عزيزاني از اين دست بايد سایت هايي طراحي شود و اين وظيفه وزارت ارشاد و سازمان تبليغات است. اساتيد شعر و ادب بايد در فضاي مجازي حضور جدي تري پيدا كنند و آثارشان با صداي خودشان براي مخاطب در دسترس باشد. شاعران جوان ما بهره خوبي از فضايي اينترنتي گرفته اندو آثارشان را براي دوستداران به نمايش مي گذارند. اما با وجود سرعت در اين ارتباطات نبايد از عمق ارتباط ها كم شود و به جاي نقد جدي به تعارف با يكديگر بسنده كنيم.

 
+ نوشته شده توسط سودابه امینی در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 و ساعت 0:23 |
چهاردهم شهریور برای "دیدار رهبری با شاعران" به حوزه هنری رفتم دیدار دوستان شاعر لطفی داشت در حیاط حوزه شاعری گفت آقای قزوه با شما کار دارد.رفتم طبقه ی بالا .فریبا یوسفی عزیز ومژگان بانوی نازنینم را دیدم وآقای قزوه که برای شعر خوانی شاعران برنامه ریزی و هماهنگی می کردشعرهای کتاب"سکوت سرمه ای "را مرورکردیم  در همین موقع دوستی رسید وبه من گفت همان شعری که برای علی بن موسی الرضا (ع)در مشهد خواندید بخوانید این دومین باری بود که برای ایشان توضیح دادم که من نه در مشهدشعری خواند ه ام ونه شعری با این مضمون سرود ه ام   وگفتم شاید مرا با شاعر دیگری اشتباه گر فته اید باز هم اصرار ایشان وانکار من ...آنشب من شعری نخواندم اما این اشارت دوم را دعوتی بر خود فرض کردم و اندیشیدم چگونه می شود یک حرف را دو بار از زبان دوستی شنید وبی تفاوت بود.سرودن برای ائمه هم سعادت می خواهد وهم جرات من کمتر از این دو نعمت بهره مند بوده ام اما فردای آن دعوت،دل را به دریا زدم وسرودم.امیدوارم مقبول افتد:

                                                                                               ندارم در دبستان محبت شوق بیکاری

 ما ه غربت نشین سرور من!                                                  به یادت سطر اشکی می نویسم ناله می خوانم  

جلوه ی دیگر از حیدر من!

نبض بیمار عالم به دستت

ای طبیب شفا گستر من

تا پناهش دهی روز محشر

آهویی شد دل مضطر من

اوج باور!خیال رهایی!

طعم مهر مبین در پر من!

بال وپر می توانم بشویم

در حریم تو ای کوثر من

گل گریبان دریده به راهت

قیمت غنچه ی پر پر من

طرز شیطان وانگور مسموم

مصرع داغ وخاکستر من

تاک اگر می تواند بشوید

این عطش از دل ساغر من

"سطر اشکی نوشتم به یادت"

"ناله خواندی تو از جوهر من"

قبله ی عالم بی قراران

ای قرار دل ای باور من

تلخی از جان و دل می زدایی

شعر شیرین پیغمبر من

تا به بام تو بنشیند امشب

مشت پر شد دل از منظر من

دانه ی دل کبوتر شد وباز

پر کشید از نگاه تر من

رنج پرواز خود را سرودم

ای هوای تو در شهپر من

 شخص توفان فراچنگ نوحت

صید تو هم سر وهمسر من

سایه برسر رساندی وگل داد

ساقه ی ترد نیلوفر من

دیده ی آهوان خانه ی تو

صحن تو منزل آخر من

شعله ای پل بزن بر خیالم

تا بشویی غم از دفتر من

+ نوشته شده توسط سودابه امینی در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 و ساعت 22:41 |
حمام خون ،شکاف جنون ،  اتفاق سرخ

درگوشه گوشه گوشه ی چشمم ،کلاغ سرخ

 

با حفره های زخم، زمین نعره می کشد

هیهای درد، وحشت خنجر  ،رواق  سرخ 

 

ردّ غبار وغٌلغل کوزه ؛ شرنگ مرگ

شرح درنگ  جرعه ی غم در مذاق سرخ

 

سٌرب از گلوی رود به تلواسه می رود

تا پر کند هوای تو را این فراق سرخ

 

ماه مرا چگونه رعایت نمی کند

این شهوت دریده واین انشقاق سرخ

 

جنگ دو مرد، جنگ دو قابیل ناگزیر

آخر شکست ،اوّل کار، آن جناق سرخ

 

تا جان بریزد از رگ زن در حدود درد

نشتر گرفته بر تب تند اجاق سرخ

 ...

یال غروب و  رفتن آن نانجیب ها

بال تو و پریدن روح از دو ساق سرخ

 

این زرد چرک را به حقیقت نشٌست ورفت

بر ذهن شب ، حکایتی از درد وداغ سرخ

...

"سارا" ، عروس باور بال رهای من

تلخ آرمیده در مربّع سرد اتاق سرخ

 

"سارا "  ،حریر خفته به تاریکی کفن

بر دامن سکوت سپیدش یراق سرخ

 

 دیگر شکوفه های غزل گل نمی کنند

بر شاخه ی بریده ی این کوچه باغ سرخ

  

+ نوشته شده توسط سودابه امینی در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 و ساعت 23:30 |


Powered By
BLOGFA.COM